تبليغاتX
قشنگ ترین ستاره

زندگی
اسمان است و من و یک پرواز
ما به دنبال چه ایم از اغاز
ما گریزان و شتابان و پریشان حالیم
زندگی چیست کز او می نالیم
زندگی
داستان مردیست
که به نان اندیشید
صبح تا شام دوید
و به نانش نرسید
زندگی
قصه ی پیرزنیست
که پی کارگران می خوابید
پیر مردش شاید
که مداوا بشود
زندگی
گریه ی دخترکی در سبد است
که مادر میخواست
دست ها مشت به دیوار سبد می کوبید
ناز ان دخترک زیبا را هیچ عابرنخرید
زندگی
شاخه گلی پشت چراغ سرخیست
که به دستان ظریف پسری نه ساله
سوی ما می اید
سبز میگردد و از نو حرکت باید کرد
زندگی
تلخ ترین فاجعه ی عمر من است
چه کسی بود مرا دعوت کرد
زود تر باید رفت
زود تر بایدمرد

+ نوشته شده درچهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 11:52 توسط یک دوست |


من نمی دانم

و همین درد مرا سخت می­آزارد

که چرا انسان، این دانا، این پیغمبر در تکاپوهایش

چیزی از معجزه آن سو تر ره نبرده است 

  به اعجاز محبت!

چه دلیلی دارد؟     چه دلیلی دارد؟

که هنوز مهربانی را نشناخته است؟

 و نمی ­داند در یک لبخند چه شگفتی­ هایی پنهان است!

من بر آنم که در این دنیا خوب بودن- به خدا سهل­ترین کار است

ونمی ­دانم که چرا انسان، تا این حد با خوبی بیگانه است؟

و همین درد مرا سخت آزرده است.

+ نوشته شده دردوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 14:4 توسط یک دوست |


آه چه حالتی دارد! نه به وصف می­آید و نه  به فهم!

دوست داشتن چه قدرتی دارد، در خویشاوندی و

صمیمیت راستین چه نیروی معجزه گر خدایی نهفته است.

چه لذتی است اینجا در "خود را نادیده گرفتن " در "خود را ل

قمه لقمه کردن" و به دهان دوست دادن که بجود و بجود و بجود

و طعم و عصاره­اش را بمکد و تفاله­اش را بر خاک بریزد و

این خود بهترین زندگی کردن است! و اینها و اینگونه نعمت­ها

را همه از او دارم! من کی با این حالات آشنا بودم؟

کودک را، پدرش، مادرش می­زند و او به گریه می­افتد و ا

ز درد فریاد می­کشد، اما چه می­کند؟ با چهره برافروخته و

چشمانی سرخ و گونه­های خیس از اشک،

خودرابه دامن مادرش یاپدرش،همان که آزارش

داده است می­افکند.            

                                       دکترعلی شریعتی

+ نوشته شده درسه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 16:20 توسط یک دوست |


سلام اي شب معصوم !

سلام اي شبي كه چشم هاي گرگهاي بيابان را

به حفره هاي استخواني ايمان و اعتماد بدل ميكني

و در كنار جويبارهاي تو ارواح بيدها

ارواح مهربان تبرها را مي بويند

من از جهان بي تفاوتي فكرها و حرف ها و صداها مي آيم

و اين جهان به لانه ي ماران مانند است

 

و اين جهان پر از صداي حركت پاهاي مردميست

كه همچنان كه تو را مي بوسند

در ذهن خود طناب دار تو را مي بافند

 

سلام اي شب معصوم !

ميان پنجره و ديدن

هميشه فاصله ايست

چرا نگاه نكردم ؟

مانند آن زمان كه مردي از كنار درختان خيس ميگذرد...

 

+ نوشته شده درسه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 9:32 توسط یک دوست |





روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...

 یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

 یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

 یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

 یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در 

    واقعيت وجود ندارند!!!

 یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!

 یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

 یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده

    افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!

 یک تقویت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!

 یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

 سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!



              آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند

                               جرج برناردشاو

+ نوشته شده دریکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 11:24 توسط یک دوست |



این خوراکی ها باعث می شوند که شما خوش اخلاق و خنده رو شوید.

آیا نام آنها را می دانید؟

این جمله را شنیدید که می‌گوید یک سیب در روز بخور و دیگر دکتر

 نرو اما این جمله را می‌توانیم اینطور هم تغییرش بدهیم، یک سیب

در روز بخور و خوش‌اخلاق شو.

محققان در حال بررسی ارتباط بین مصرف غذاها و حسی هستند

که بعد از خوردن آنها در بدن ما ایجاد می‌شود. مدارکی وجود دارد

 که می‌گوید تغییر رژیم غذایی می‌تواند روی متابولیسم بدن و

مواد شیمیایی مغزی تاثیر گذاشته و نهایتا روی خلق و خوی ما تاثیر بگذارد.

شروع کنید:

کربوهیدرات‌های طلایی


کربوهیدرات‌ها اگر چه در رژیم غذایی باید با احتیاط مورد استفاده قرار بگیرند

 اما برای تقویت انرژی و خلق و خو بسیار حیاتی هستند. کربوهیدرات‌ها

 ارجحیت اول بدن برای سوخت هستند و می‌توانند سطح سروتونین بدن را هم

 افزایش بدهند. اما نکته کلیدی پرهیز از مصرف شیرینی‌ها است که می‌تواند

 قندخون را بالا ببرد و به خستگی و بی‌حالی منجر شود. به جای آن باید

 به سراغ کربوهیدرات‌های حاصل از غلات و حبوبات و نان گندم برنج

قهوه‌ای رفت. بدن خیلی آهسته از این مواد استفاده می‌کند و در نتیجه

 قند خون در حد متعادل حفظ شده و انرژی هم همچنان پایدار خواهند ماند.

خشکبار:


خشکبارهایی مثل بادام، پسته و گردو سرشار از پروتئین هستند

اما دارای منیزیم هم هستند، (ماده معدنی که نقش حیاتی در تبدیل

 قند به انرژی بازی می‌کند) تحقیق‌ها نشان می‌دهد کمبود منیزیم در

 بدن می‌تواند سبب تخلیه انرژی از بدن شود. منیزیم همچینن در غلات

کامل مخصوصا حبوبات وجود دارد. خشکبار همچنین حاوی سلنیوم

 هستند که این نوعی ماده طبیعی تقویت‌کننده خلق و خو است.

مطالعات نشان داده است که بین سطوح پایین سلنیوم و خلق

پایین ارتباط وجود دارد. این ماده معدنی همچنین در گوشت‌ها،

غذاهای دریایی، دانه‌ها و غلات وجود دارد.

گوشت لخم :


گوشت گوساله و گاو لخم و مرغ خام، جوجه بدون پوست و کباب‌های ترکی

 بدون چربی لخم منبع پروتئین هستند که خود پروتئین‌ حاوی آمینواسید

 و سطح دوپامین و نوراپی‌ نفرین را تقویت می‌کند.

این دو مواد شیمیایی مغزی می‌تواند به شما کمک کنند که هوشیارتر بوده

و تمرکزتان بیشتر شود.گوشت‌ها همچنین حاوی ویتامین‌ ب 12 هستند

که از بی‌خوابی و افسردگی جلوگیری می‌کنند.

ماهی سالمون :

ماهی‌های چرب سالمون سرشار از اسیدهای چرب امگا 3 هستند.

مطالعات نشان می‌دهد این مواد بدن را در مقابل افسردگی محافظت می‌کنند.

 امگا 3 موجود در ماهی‌ها مزایای متعدد زیادی دارد که از آن جمله می‌توان

 به سلامت ماندن قلب اشاره کرد. در کنار ماهی‌ها، خشکبار و سبزی‌های

برگ سبز تیره هم دارای امگا هستند.صبحانه‌های خلق‌افزابرای هر کسی که

 می‌خواهد انرژی و خلق خوی خود را تقویت کند، فرار از صبحانه راهکار

مناسبی نیست.مطالعات حاکی از آن است که افرادی که هر روز صبح صبحانه

 می‌خورند پرانرژی‌تر بوده و در تمام طول روز خوش اخلاق‌ترند. صبحانه‌ای که

دارای فیبر فراوان و مواد مغذی مثل کربوهیدرات‌ها (شامل غلات کامل باشد)

 چربی‌های مفید و پروتئین‌های مناسب باشد بهترین صبحانه‌ها هستند.

وعده‌های مکرر:


یکی دیگر از راه‌های تنظیم قندخون و پرانرژی بودن و خلق مثبت خوردن

 وعده‌های کوچک اما متعدد هر 3 تا 4 ساعت یک بار است.

میان‌وعده‌هایی متشکل از کره بادام زمینی روی کراکرهای تهیه شده

از غلات و گندم به اضافه یک ساندویچ گوشت بدون چربی و سالاد

 به همراه شیر و لبنیات بهترین میان‌وعده‌ها است

+ نوشته شده درچهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 7:5 توسط یک دوست |



مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...

به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او
 
درميان بگذارد. به اين خاطر نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.
دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است،
 
آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
«ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد،
 
همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب
 
 تا بالاخره جواببدهد.»
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود.
 
مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:
«عزيزم ، شام چي داريم؟» جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه
 
رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به در
 
آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از
 
پشت همسرش گفت: «عزيزم شام چي داريم؟» و همسرش گفت:
«مگه کري؟!» براي چهارمين بار ميگم: «خوراک مرغ»! حقيقت به
 
همين سادگي و صراحت است.
مشکل، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان
 
باشد...
 
 
 

+ نوشته شده دریکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 11:39 توسط یک دوست |


تله موش

موش از میان شکاف دیوار به کشاورز و همسرش که در حال باز کردن بسته­ای بودند نگاه می­کرد؛ چه غذای لذیذی توی اونه!؟

موش وحشت زده متوجه شد که اون یک تله موش است و در حالی که به سوی مزرعه می­دوید ، داد می­زد و به همه اعلام می­کرد : توی خونه تله موش هست، توی خونه تله موش هست.

مرغ قدقد کنان و در حالی که بدنش رو می خاروند سرش رو بالا کرد و گفت: آقای موش من می­توانم بگویم که این خطر فقط مربوط به توست و برای من خطرناک نیست و آسایشم رو به هم نمی­زنه.

موش برگشت به طرف گوسفند و گفت: توی خونه تله موش هست و گوسفند دلسوزانه گفت: آقای موش من هم خیلی متأسفم. من نمی­توانم در این مورد کاری انجام بدهم، تنها می­توانم دعا کنم و مطمئن باش که تو هم در لیست دعاهای من قرار گرفته­ای.

موش برگشت به طرف گاو و او پاسخ داد: آقای موش ، آیا من هم در خطر بزرگی افتاده­ام!؟

سپس موش به طرف خانه برگشت و از اینکه به تنهایی با تله موش مواجه شده بود افسرده و غمگین بود. آن شب صدای بلندی در خانه پیچید. صدایی مانند تله موشی که طعمه خود را می­گیرد. همسر کشاورز سریع رفت تا ببیند که چه چیز شکار کرده است. او در تاریکی متوجه نشد که دم یک مار سمی در تله موش گیر کرده است. مار همسر کشاورز را گزید و کشاورز سریعاً او را به بیمارستان برد.

در هنگام بازگشت به خانه، او تب شدیدی داشت. هر کدام از ما می دانیم که برای مداوای تب ، سوپ مرغ لازم است و کشاورز ساتور را برداشت و به محوطه مزرعه برای تهیه وسایل سوپ (برای کشتن مرغ) رفت.

حال همسرش رفته­رفته بدتر شد و دوستان و همسایگان نزدیکش برای عیادت او آمدند و تمام روز را در آنجا نشستند و کشاورز برای غذای آنها گوسفند را کشت.

بیماری همسر کشاورز خوب نشد و در واقع او مرد و مردم برای مراسم تشییع جنازه آمدند و کشاورز برای مراسم تغذیه آنها گاو را کشت.

بنابراین، در آینده شما می­شنوید که یک نفر با مشکلی مواجه شده و فکر می­کنید که به شما ربطی ندارد، به یاد داشته باشید که وقتی ضعیف­ترین کسی از ما مورد تهدید قرار می­گیرد همه ما در خطر هستیم.

+ نوشته شده دریکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 17:21 توسط یک دوست |


5 دقیقه‌ی بسیار زیبا

در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که

 در حال بازی بودند نگاه میکردند. زن رو به مرد کرد و گفت:

"پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا میرود پسر من است".

مرد در جواب گفت: "چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است"،

 و به پسری که تاب بازی میکرد اشاره کرد .

مردنگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد: "تامی وقت رفتن است".

تامی که دلش نمی‌آمد از تاب پایین بیاید با خواهش گفت: "بابا جان فقط 5 دقیقه. باشه؟"

مرد سرش را تکان داد و قبول کرد. مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند.

دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد: "تامی دیر میشود برویم."

ولی تامی باز خواهش کرد: "5 دقیقه این دفعه قول میدهم".

مرد لبخند زد و باز قبول کرد. زن رو به مرد کرد وگفت:

"شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمیکنید پسرتان با این کارها لوس بشود؟"

مردجواب داد:

"دو سال پیش یک راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه سواری

زیر گرفت و کشت. من هیچگاه برای سام وقت کافی نگذاشته بودم و

 همیشه به خاطر این موضوع غصه میخورم. ولی حالا تصمیم گرفتم

این اشتباه را در مورد تامی تکرار نکنم. تامی فکر میکند که 5 دقیقه

بیشتر برای بازی کردن وقت دارد، ولی حقیقت آن است که من 5 دقیقه

بیشتر وقت میدهم تا بازی کردن و شادی او را ببینم. 5 دقیقه‌هایی که

دیگرهرگز نمیتوانم بودن در کنار سام از دست رفته‌ام را تجربه کنم".

بعضی وقتها آدم قدر داشته‌ها رو خیلی دیر متوجه میشه 5

دقیقه، 10 دقیقه، و حتی یکروز در کنار عزیزان و خانواده، می‌تونه

 به خاطره‌های فراموش نشدنی تبدیل بشه. ما گاهی آنقدر خودمون

 رو درگیر مسائل روزمره میکنیم که واقعاًً وقت، انرژی، فکر و حتی

حوصله برای خانواده و عزیزانمون نداریم. روزها و لحظاتی رو که ممکنه

 دیگه امکان بازگردوندنش رو نداریم.

قبول دارید؟

+ نوشته شده دریکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 17:11 توسط یک دوست |


میان انسان و شرافت رشته باریکی وجود دارد و اسم آن قول است .

تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است.

آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند

برای کشتی ای که مقصد مشخصی ندارد هیچ باد موافقی نمی وزد.

عجب معلم سختگیری است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد

اندیشیدن مهم است ولی برای خوشبخت شدن نباید زیاد اندیشید.

آنانکه می دانند رنج می برند و آنانکه نمی دانند به دیگران رنج می دهند

از آغاز حرفی در میان نبود . گفتن این حرف ، حرفی به میان آورد .

 



+ نوشته شده دردوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 14:47 توسط یک دوست |